روز زمستونیت قشنگ!

سلام به عزیزان دل

عباس جونم دو روز بیمارستان بستری شد به خاطر عفونت سینه...یه شب مامانم پیشش خوابید یه شب من!...اولین بارم بود همراه مریض بودم اونم شب تا صبح!...عباسم خیلی اذیت شد بابت سرم ها...خیلی دعا کرد فرداش مرخص شه تا از دست سرم ها راحت شه و واقعاً هم دعاش گرفت چون قرار بود دو روز دیگه هم بمونه اما دکتر که فرداش اومد گفت حالش بهتره و مرخصه...خیلی خوشحال شد رفت از تمام پرستارای بخش تشکر کرد...

عباس با این لباس میگفت خاله جون، هویج شدم...

محمدسجاد هم بیچاره مریض شده بود بچه سه ماهه یه سرفه هایی میکرد دلمون واسش کباب شده بود...این کلاه مامانم واسه سجاد بافته ساده ولی رنگ کامواش قشنگه(من به مامانم پیشنهاد دادم آخه کلاه آوش جونو دیده بودم هم از مدل کلاش خوشم اومده بود هم از رنگش...ولی مامان فقط تونست رنگش مثل اون در بیاره خخخخ)

عاشق این نگاهشم...

شب یلدا هم بابام گفت به خاطر مامانم میخوام امسال خواهرام و برادرم بیان خونه ی ما... منم یه کلیپ درست کرده بودم از عکسا و فیلمهای مادربزرگم اون شب گذاشتیم اشکه همه در اومد...اون شب محیا دختر دخترعمه ام هم اومده بود اینم عکسش

دخترخالم هم با نامزدش پای پیاده رفته بود کربلا...رفته بودیم استقبالش...اینم پسرخالم با دسته گلی که واسه آبجیش خریده...

 

شهادت امام حسن هم مامانم طبق نذر هر ساله شله زرد پخت...

همسایه جدیدمون منو دیده به مامانم میگه دخترت خیلی به دلم نشسته یه کم دست نگه  دارین تا من به پسرم بگم!!!(به مامانم میگم بهش میگفتی حتماًابرو)

اینم عکس یه روز برفی تو سمنان(خخخ)...

 

 

 

 و این هم بستنی تو یه روز سرد زمستونی:)))

 

 

/ 13 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

کلا بستتی تو زمستون عجب میچسبه[نیشخند] ای جان نی نی ها هم که دیگه همشون ناز بودن و خوردنی و دل آب کن اللخصوص آقا سجاد [بغل]ایشاالله مریضی از همه بچه ها دور باشه تن همه بچه ها سلامت باشه خوب پس وقتشه به همسایه بله بگی[نیشخند] و اینکه عجب شله زرد دل اب کنی دلم خواااااست[خوشمزه]

ابوالفضل

اره سنگین بود برفی که نشسته بود یهوو شکست [ناراحت]

رمزینه

عزیزم اول از همه بگم که دلم بد جوری اون بستنی رو خواست.چند وقتی هست نزدم بر بدن:( بابت خوب شدن اون هویچ کوچولو هم خیلی خوشحالم:) خدا رو شکر. محمد سجادم خیلی بانمکه:)) خدا حفظش کنه ایشالا. دست رد به سینه ی خانوم همسایه هم نزن.شاید مورد خوبی باشه:دی

☕ℕazi

سمیرا جونم بخدا من سه بار برات رمزو فرستادم. برام یه آدرس ایمیل بذار ایمیلش کنم. انگار کامنت خصوصی میذارم ثبت نمیشه

☕ℕazi

سمیرا جونم بخدا من سه بار برات رمزو فرستادم. برام یه آدرس ایمیل بذار ایمیلش کنم. انگار کامنت خصوصی میذارم ثبت نمیشه

☕ℕazi

خودم ایمیلت رو پیدا کردم رمزو برات فرستادم[لبخند]

سمیه

بستنی حس قشنگه بهم داد ولی انصافا با دیدن عکسش سردم شد از طرفی اون غنچه بیچاره رو دلم براش سوخت اون موقع که خونه مون حیاط دار بود زمان بچکی از این صحنه زیاد میدیدم .....رفتم تو بچگی هام .. یادش بخیرررررررررر[رویا]

سارا(ساحل ارامش)

وقتی میفهمم یه بچه مریضه و یا بیمارستان بستریه اینقدددددددد ناراحت میشممممممم..خداروشکر که حال عباس خوبه

عسل

عزیزم خدا رحمت کنه مامان بزرگ و بابابزرگتو.... ای جوووونم چه خوردنیه این آقا سجادِ شما.... خدا حفظش کنه آقا عباسو... بچه ها خیلی معصوم تر از اونی ان که ما فکر میکنیم..

عسل

عزیزم خدا رحمت کنه مامان بزرگ و بابابزرگتو.... ای جوووونم چه خوردنیه این آقا سجادِ شما.... خدا حفظش کنه آقا عباسو... بچه ها خیلی معصوم تر از اونی ان که ما فکر میکنیم..